محمد قنبرى

470

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

خود علامه مجلسى غرض خود را از اين كار رعايت اختصار مىداند ، ايشان براى اين‌كه سند حديث جاى بيشترى نگيرد كارى كرده است كه نه سند حديث غير مذكور و در نتيجه حديث مرسل شده و از ردهء احاديث معتبر خارج گردد و نه كتاب حجم بيشترى بگيرد « 1 » حال ايشان به اتكاى چه منبعى هدف علامه مجلسى را شناخت بدنامان وانمود كرده‌اند ، روشن نيست . مرحوم مجلسى در قسمت فقه سند را به طور كامل و بدون اختصار مىآورد . « 2 » اگر غرض مرحوم مجلسى از تلخيص ، شناخت بدنامان بوده است پس چرا در قسمت فقه - كه به تعبير خود آقاى بهبودى مسئوليت بيشترى دارد - دست از اختصار سند برداشته است و بدنامان را به وسيلهء تلخيص حديث معرفى نساخته است . 4 . نكتهء ديگرى كه در اين مصاحبه در مورد بحار الأنوار آمده اين است كه : « علامه مجلسى در مقدمهء كتاب و طى فصول و ابواب كتاب تصريح مىكند كه احاديث اين كتاب و جاده به دست آمده است و نمىتواند با احاديث كتاب‌هاى چهارگانه پهلو بزند . » در بحث‌هاى سابق در اين زمينه كه منابع بحار به نحو وجاده‌اى بوده است يا خير ؟ و در هر صورت آيا نسبت اين كتب به مؤلفين آن ثابت است يا خير ؟ به مقدار كافى صحبت شد . و اما در مورد قسمت دوم كلام ايشان : آقاى بهبودى در مقدمهء بحار الأنوار نوشته‌اند : [ چون احاديث اكثر منابع بحار ، به نحو وجاده‌اى بوده است ] از اين‌رو مىبينيم كه علامه مجلسى هنگامى كه در بحار از مسئله فقهى يا كلامى بحث مىكند متذكر مىشود كه اين خبر ضعيف است - چون مصدر آن ، متواتر نيست - و ليكن درست عين متن آن - و گاه عين سند نيز - در يكى از كتب متواتره به طريق صحيح يا حسن يا موثق ، روايت شده است « 3 » - و در پاورقى به چند مورد ارجاع داده‌اند - و از اين برخورد علامه مجلسى دريافته‌اند كه ايشان اعتبار كتاب خود را با كتب اربعه يكسان نمىدانند .

--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 1 ، ص 48 . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 25 .